توپ!توپ!

به نام خدایی که همین نزدیکی هاست....

تبلیغات تبلیغات

باباحاجی

بابا حاجی امروز به سه چهارسالگی ام، روزی که در انبار مخفی ام بالای پشت بام با سیم مسی انگشتر و النگو میساختم فکر میکردم که تو سر رسیدی و پرسیدی آن بالا چه میکنم؟ باباحاجی من انبارم را به جای دیگر منتقل کردم، جایی روی زمین. به روزی فکر میکنم که 8 سالم بود و گفتی نماز دو رکعتی را اگر درست بخوانم جایزه ای به من میدهی و با اینکه قنوت یادم رفت 4 هزار تومن جایزه ام را دادی، باباحاجی من بعد از آن یادگرفتم نماز بخوانم و هیچوقت قنوت را جا ننداختم با اینکه گفتند
توپ!توپ! ، ۱۴۰۳-۰۳-۲۵ ، سرگرمی و طنز
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها
پیوندها